محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
281
خلد برين ( فارسى )
مدت محاصره امتداد يافته هر روزه در ميان مردم شهر و سپاه جان - ويردى غزالى محاربات شديد روى مىنمود ، عاقبت بىنيل مقصود طبل رحيل كوفته متوجه صوب دمشق گرديد . قراجه پاشا صورت ماجرا را به عرض سلطان سليمان رسانيده خدمتش فرهاد پاشا را به دفع فتنهء جان ويردى غزالى مأمور گردانيد و پاشاى مذكور به اتفاق على بيك ولد شهسوار ذو القدر و لشكر قيامت اثر بر سر دمشق آمد و جان ويردى غزالى نيز با سپاهى فتنهانگيز به عزم ستيز و آويز به استقبال عسكر روم شتافته نيران قتال و جدال اشتعال يافت و بعد از گير و دار بسيار ، نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم سپاه قيصر وزيده جان ويردى غزالى در معركه به قتل رسيد و فرهاد پاشا قرين فتح و ظفر مراجعت نموده در استنبول به خدمت قيصر رسيد و زبان به شكوهء على بيك ولد شهسوار بيك ذو القدر گشوده بنا بر آن سلطان سليمان خدمتش را به ديار ذو القدر روان نمود . و چون فرهاد پاشا وارد آن ولايت شد به مكر و تزوير خود را بيمار ساخته در بستر ناتوانى انداخت . و چون خبر بيمارى پاشا به على بيك رسيد عازم عيادت وى گرديد و با آن كه ولد بيك پسرش با پدر گفت كه صلاح حال ما در آن است كه به تيغ جرأت ، پاشا را كه به مرض مكر و تزوير بيمار است به قتل آورده اردوى او را غارت كنيم على بيك نشنيد و به عيادت پاشا رفته در آنجا به قتل رسيد . ديگر از وقايع اين سال وقوع فتنهء لوند خان حاكم گرجستان بود بيان اين سخن آن است كه لوند خان مذكور به زور بادهء هوشرباى غرور ، بدمستى آغاز كرده سر از ربقهء اطاعت و فرمانبردارى كشيد و قدم از دايرهء حد خودشناسى بيرون نهاده فوجى از گبران بىايمان را به تاخت ولايت شكى فرستاد . و چون شعلهء عصيان و طغيان وى در آن ديار ارتفاع يافت حسن بيك حاكم آن ولايت ، حقيقت حال را معروض ايستادگان سدهء سدره منزلت گردانيده از دربار اقبال منتظر ورود مدد و كومك گرديد . و خاقان سليمان مكان ، ديو سلطان را با جمعى از امراى عالىشان و فوجى از عساكر نصرت توأمان به مدد